تبليغاتX
یک فنجان چای داغ - کافه پیانو

عکس: http://www.radiozamaneh.com

کافه پیانو به نوشیدن فنجانی قهوه‌ی ترک با کمی شکر می‌ماند، در عصر یک روز معمولی پشت میز کافه‌ای با نور ملایم، ساده و روان. ذهن را درگیر نمی‌کند و همین خواننده را به راحتی همراه نویسنده می‌کند. به او اجازه می‌دهد، بی‌اینکه آرامشش به هم خورد، از همراهی‌ش لذت ببرد.

نویسنده در روایت هیچ گره‌ی کلافه‌کننده‌ای نمی‌آفریند، هنجارهای کلیشه‌ای جامعه را در قالبی مدرن تصویر می‌کند. در فضای مدرنِ یک کافه، با واژه‌ها و اتفاقات مدرن و نام‌های دلنشین، کهنه‌ترین باورها بازخوانی می‌شوند. زن  کافه پیانو، موجودی‌ست برای تماشاخانه‌ی مرد:

زنی که درس می‌خواند، برای‌ش تحصیل آن‌قدر مهم‌ست که خانواده را مدتی تنها بگذارد، در ناخن‌های‌‌ش تصویر می‌شود و در موهای‌ش و در... و در نگرانی آن که مردش از دستش نرود!

 زنی که در پی بازی مردست، با پرفورمانس، وارد داستان می‌شود... گوشواره ست و پا و ...

دختر صاحب کافه، بیشتر ظرف‌هایی‌ست که می‌شوید، پیش‌بندش و سوال‌هایی کودکانه...

کافه پیانو، سنتی‌ترین و متحجرترین نگاه به زن را زیر روایتی ساده و مدرن پنهان می‌کند. در این کتاب، زن آن قدر راحت تحقیر می‌شود، که کسی نفهمد. و در تاریکی باور کند، زن همین است، ناخن‌های‌ش، گوشواره‌های‌ش و اندام فریبنده‌اش برای لذت جامعه‌ی مردسالار!

+  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:3  به قلم نرگس  |